امروز 1 مرداد 1396 - ساعت 05:20

نقد

مادر قلب اتمی

حضور علی احمدزاده در سینمای ایران بیشتر از اینکه به خود فیلم‌هایش مربوط شود در راستای حاشیه‌ها و ممیزی‌های فیلم‌ها بوده است.

در فیلم دو دختر جوان را می‌بینیم که با حالی نه‌چندان مساعد از یک مهمانی خارج می‌شوند. به‌سختی تعادل خود را برای راه رفتن حفظ می‌کنند و درحالی که جای پارک ماشین خود را فراموش کرده‌اند قدم‌زنان به گوشه‌های خیابان سرک می‌کشند. فیلم سرگذشت این دو نفر را در یک‌شب تا سحر به نمایش می‌گذارد. منطق حاکم بر داستان از همین ابتدا به‌درستی قواعدی را برای ادامه ماجرا تعریف می‌کند. هوشیار نبودن شخصیت‌ها که باعث می‌شود جهان اطراف‌شان را کمی غیرواقعی و وهم‌آلود درک کنند و البته حفظ زاویه دید فیلم برای این دو نفر. تا پایان با یک منطق واقع‌گرایانه روبه‌رو نیستیم. این دو در حرکتی که مایه‌های فانتزی دارد بزرگراه‌ها را ورودممنوع می‌روند و به شکل تصادفی مسیرهایی یکسان را دو بار طی می‌کنند. این عناصر فانتزیِ مینیمال کم‌کم رشد کرده و به حضور صدام حسین در فیلم منجر می‌شوند و روبه‌رو شدن با مردی که ادعا می‌کند از آن دنیا برای بردن آن‌ها آمده! بنابراین فیلم با یک فانتزی خیلی ملایم کار خود را شروع می‌کند و کم‌کم درک شخصیت‌ها از اتفاقات اطراف‌شان را به خیال نزدیک و نزدیک‌تر می‌کند.

احتمالا هدف فیلمساز این بوده که شبگردی خیال‌انگیز این شخصیت‌های ناهوشیار را به شکلی هوشمندانه به دغدغه‌های امروز نسل جوان وصل کند. دغدغه‌هایی مثل جنگ، بمب اتم، مرگ و زندگی، مهاجرت و زندگی اخروی که در یک فضای واقع‌گرا باید حضوری کاملاً بی‌انعطاف داشته باشند چراکه به‌راحتی وارد خطوط قرمز مختلف می‌شوند در این فضای خیالی به شکلی کنایی به میان می‌آیند و حضورشان را به رخ می‌کشند. تا اینجا وجوه مثبت کار احمدزاده مورداشاره قرار گرفت. چنان که گفته شد «مادر قلب اتمی» برخلاف فیلم اول که به معنای واقعی کلمه بیهوده به نظر می‌رسید، دارای ایده و فکر قبلی بوده است و دید کلی حاکم بر آن نوعی بلوغ را نشان می‌دهد. اما گذشته از انتخاب‌های پایه‌ای فیلمساز، نحوه نمایش ایده‌ها و استفاده از فرصت‌ها در فیلم چندان رضایت‌بخش نیست.

فیلم خوب شروع می‌شود. بازی با کنش‌های تکرارشونده که شخصیت‌ها را در یک دور باطل نشان می‌دهد هوشمندانه است. مثل بازی با حسگر آسانسور و شیر آب یا ورود به مسیرهای تکراری و ورودممنوع‌ها. انتخاب نماها در چند مورد تحسین‌برانگیز است. مانند سکانسی که کامی «مهرداد صدقیان» درحالی که چراغ‌های تهران زیر پایش مشخص است خواب عجیبی راجع به یک انفجار اتمی تعریف می‌کند و این گفت‌وگو در ادامه به تاریخچه ساخت توالت فرنگی می‌رسد تا آشفتگی ذهنی شخصیت‌ها به شکل پراکنده‌گویی‌های شدید خودنمایی کند و فیلم سعی می‌کند فرصت‌های کمیک موجود در این موضوعات را از دست نداده و نهایت استفاده از آن‌ها را ببرد. اوج این تلاش را در سکانس همراهی دو دختر با مأمور پلیس شاهد هستیم که جزییاتی مانند حرکت ورودممنوع در خیابان ولیعصر و اشاره‌های متعدد به شیطان‌پرستی آن را به بامزه‌ترین و شاید گزنده‌ترین سکانس فیلم تبدیل کرده است. اما زمانی که فیلم به نیمه‌های مسیر خود می‌رسد کم‌کم تسلط فیلمساز روی وقایع از بین می‌رود و داستان‌پردازی به شکلی بی‌قیدوبند ادامه پیدا می‌کند. تقریباً از جایی که مایه‌های فانتزی پررنگ‌تر می‌شوند و عناصر خیالی حجم بیشتری از جهان فیلم را اشغال می‌کنند فیلم جذابیت و گیرایی خود را از دست می‌دهد و ارتباط با شخصیت‌ها سخت و سخت‌تر می‌شود. فرد ناشناسی (محمدرضا گلزار) که گاهی هم به‌عنوان راوی وارد فیلم می‌شود به شکلی عجیب در مکان‌های مختلف حاضر می‌شود و آینده شخصیت‌ها را پیشگویی می‌کند. خبر از زندگی در دنیای دیگر می‌دهد و درهایی که از یک زیرگذر شهری به آن دنیا باز می‌شوند! درجایی از فیلم صدام را در گوشه‌ای از شهر ملاقات می‌کند و چنددقیقه‌ای را با او می‌گذراند! درنهایت هم ادعا می‌کند که برای بردن دخترها به آن دنیا آمده و وظیفه انتقال نوبهار (پگاه آهنگرانی) به آن دنیا به او سپرده‌شده است چراکه در آن دنیا ملت‌ها نیازمند دانشمندان ضد هسته‌ای هستند و نوبهار یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان ضد هسته در آن دنیاست! واقعا چطور می‌شود این وقایع را به هم وصل کرد؟

می‌توان در یک تعریف خیلی کلی همه این اشاره‌ها را عناصری تصادفی از مسائل روز جامعه دانست که در گوشه‌ای از ذهن ناهوشیار کاراکترها رخنه کرده‌اند اما این کافی نیست. این اشاره‌ها درک مشخصی را در ذهن مخاطب ایجاد نمی‌کنند. برخی سکانس‌ها شدیدا جاه‌طلبانه به نظر می‌رسند مانند سکانس حضور صدام در ماشین اما در عمل استفاده خاصی از این سکانس نشده است. بنابراین اگرچه نیمه اول فیلم خوش‌رنگ لعاب، بامزه و گزنده نوشته‌شده است اما تمام این ویژگی‌ها در نیمه پایانی از دست می‌روند و ارتباط مخاطب و درک او از جهان خیال‌انگیز و کمیک فیلم مخدوش می‌شود.