امروز 30 آبان 1396 - ساعت 13:32
ژیلا امیرشاهی در گفت وگو با همبستگی:

بزرگترین وظیفه هنرمند بالا بردن شعور مخاطب است

ژیلا امیرشاهی در گفت وگو با همبستگی: بزرگترین وظیفه هنرمند بالا بردن شعور مخاطب است

ژیلا امیرشاهی متولد فصل بهار در تهران است او فارغ التحصیل رشته اقتصاد و بازرگانی در مقطع کارشناسی می باشد، فعالیت خود را از سال 1369 با خواندن گفتار متن در برنامه جهان سیاست شروع کرد و در سال 1373 به اجرای رادیو دعوت شد و با برنامه جهان دانش اولین اجرای رادویی رو تجربه کرد.

در سال ۱۳۷۶ در برنامه «صدا در سیما» شركت كرد و در سال ۱۳۷۹، برنامه پربیننده و پرمخاطب «به خانه برمی‌گردیم» را در دست گرفت و تا به الان نیز در آن حضور دارد و می‌گوید: این برنامه برایم مثل بچه‌ای است که بزرگش کردم، خیلی دوستش دارم و روی آن تعصب دارم.

امیرشاهی در طول این سال‌ها برنامه‌هایی از جمله حافظه برتر و سیمای خانواده را نیز اجرا کرده است. او بعد از تفکیک مجریان رادیو و تلویزیون، اجرای تلویزیونی را انتخاب کرد و اکنون سال‌هاست در رادیو فعالیت ندارد هر چند هنوز هم تمایل دارد که در رادیو فعالیت کند.

ازمشکلات مجری‌گری که وجود دارد برای خوانندگان می‌گویید؟

صادقانه بگویم نمی‌توانم بگویم مشکلی هست. به واسطه تهیه‌کننده دلسوزی که دربرنامه داریم، لحظه به لحظه کارها روبه‌راه‌تر می‌شود و کارها را برای ما ساده کرده اند. وقتی سربرنامه می‌آییم متون آماده است،کونداکتور آماده است. به نظر من مشکلات را دارند آسان می‌کنند برای ما و اگر بخواهیم کلا درحیطه کارمجری‌گری اشکالات کار را بگویم یکی نبود صنف ما گویندگان است که ما هیچ صنفی نداریم. و این طوری ما پراکنده هستیم و آن اتحاد و انسجام و یکپارچگی که باید بین ما باشد نیست در این سال‌ها من هیچوقت یادم نمی‌آید که کنارهم بنشینیم و با اتحاد مسایل ومشکلات را باهم حل کنیم و مسئله دیگر اینکه مجری‌ها فضای خاصی ندارند برای وقتی که زود می‌رسند ویا دیرمی‌رسند و خسته هستند بتوانند درآن فضا استراحت کنند. و من به شخصه فکرمی‌کنم احساس اغلب همکارانم همین است.

ماندگاری دراین راه یعنی چی ؟

به معنای اینکه شماخودتان راارتقا دهید و در یک سطح نگه ندارید. با سواد باشید، حاشیه نداشته باشید و وقتی می‌گویید برای مردم و به عشق مردم کارمی‌کنید همان طور باشد. که سخنی که از دل برآید بردل نشیند. یعنی که شما مردم را ببینید و برای آنها کار کنید نه اینکه اگردرکوچه و خیابان دیدید ژست بگیرید. واقعا باید یکی ازآنها باشید. اینکه یکی ازجامعه بزرگ مردم باشید این نکته مهم است که احساس کنند ازخودشان هستید.

قبل ازمجری‌گری فکرمی‌کردید که روزی در این شغل موفق باشید ؟

من خیلی به علم کنترل ذهن باوردارم و بخش‌هایی از زندگی‌ام را اینگونه ساخته‌ام. زمانی که کودک بودم تلویزیونی داشتیم که در داشت.گاه گداری که داخل تلویزیون رابرای تعمیرمی‌بردند و محتوای آن خالی بود می‌رفتم داخل آن و می‌نشستم و برادرهای من درآن را باز ومثلا روشن ‌می‌کردند ومن شروع می‌کردم به اخبارخواندن و بهترین دوران زندگی‌ام بود که خاطرم می‌آید. شاید آن موقع نمی‌دانستم که قرار است شغلم این ‌باشد. ولی قطعا یکی ازآرزوهای نهفته درونی من این بود.

مدتی کم کار بودید و در هیچ برنامه‌ای حضور نداشتید علت آن چه بوده؟

سال ۸۷ بنا به خواسته همسرم که دوست داشت دخترهایمان دوره‌ای را درکانادا تحصیل کنند بنده به خواست ایشان نه به خاطرخودم به احترام خانواده رفتیم . یک فرصت مطالعاتی خوبی برای خود من هم بود و خودم هم تحصیل کردم علی رغم دوران سختی که گذشت به خصوص به خاطردور ماندن ازکارم اما خدا را شکرهمه دست ‌پربرگشتیم.

ازصداهای ماندگارکدام رادوست دارید؟

مرحوم ژاله کاظمی نحوه اجرایشان جزو تکرارنشدنی‌هاست ازگویندگان رادیو زمانی که باهم کارمی‌کردیم صدای خانم ژالاک را دوست داشتم زمانی که ما کار را شروع کردیم کسی به ما تعلیم نمی داد. می‌گفتند یک صدا را که دوست دارید انتخاب کنید و از روی آن تقلید کنید تا بعد به صدای خودتان دست پیدا کنید. خانم ژالاک ادبی‌خوان بودند وساعت ۳ بعدازظهر صدایشان پخش می‌شد. ودرآقایان مهران دوستی که واقعا نظیر نداشتند.

بیشتردوست دارید فان اجراکنید یا تخصصی ؟

من ‌دوست دارم خودم باشم درهفته سه روزبرنامه سلامت، تخصصی و پزشکی اجرا می‌کنم که با پزشکان مختلفی هستم گاهی با روانشناسان یا با متخصص زنان.‌ اگراین پزشکانی که اغلبشان جراح، متخصص وعضو هیئت علمی دانشگاه و انسان‌های با سواد و با تجربه‌ای هستند، مجری‌شان را انسان قابلی ندانند حاضرنیستند بنشینند و با او برنامه اجرا کنند. بنابراین من به شخصه یک شخصیت محکم وجدی دارم شاید درقالب برنامه من یک شوخی هم بکنم اما شوخی من ازحد استاندارد فراترنمی‌رود.

هماهنگی بین حرفه و زندگی شخصی‌تان راچطور ایجاد کردید ؟

زمانی که دخترانم کوچک بودند من کارم راشروع کردم. من ۱۲ ساعت کارمی‌کردم، از۸ صبح می‌آمدم میدان ارگ سرکار در رادیو. اگرهمراهی همسرم مادرم ومرحوم مادرهمسرم نبود قطعا من نمی‌توانستم موفق باشم.

اهل مد هستید؟ این پوشش‌های زیبا و شاد راخودتان طراحی می‌کنید یا طراح برنامه؟

نه با هزینه خودم تهیه می‌کنم و گاهی هم طراحی‌های خودم را می‌پوشم کلا خوش پوش بودن رادوست دارم.

هدف اصلی زندگی‌تان چیست؟ وچه برنامه‌های دیگری دارید؟

سال‌هایی که درایران نبودم به دنبال این بودم‌ که چه بخوانم که اطلاعاتم رابالا ببرم و اگرقرار باشد جز این کاری داشته باشم آن کار چه خواهد بود. درسی که خواندم درارتباط بامسائل مالی بود. اما الان تصمیم من بعد از بازنشستگی این است که رشته‌ای رابخوانم درارتباط با همایش‌های مختلف وجشن‌های مختلف راسازمان‌دهی کنم.

دخترانتان به حرفه شماعلاقه دارند؟یاتخصص دیگری رادوست دارند؟

به حرفه من علاقه دارند اما تخصص دیگری دارند.‌ مستقل وآزاد اندیش هستند وبرای خودشان تصمیم می‌گیرند.

تفاوت نسل قدیم وجدید را در چه می‌بینید؟

من ‌از زبان بسیاری ازهمکاران می‌شنوم که نسل جدید نسلی است که زیاد احترام نمی‌گذارد. درحرفه خودمان را می‌گویم یادم می‌آید زمانی که رادیو بودم سعادت این را داشتم تا با یک عده از هنرمندان قدیمی تئاتر و رادیو کار کنم وهمه آنها قریب به یقین می‌گفتند که اگریک روزی خواستیم ازاین دنیا برویم روی خاک صحنه بمیریم من آن ‌موقع متوجه نمی‌شدم که چه می‌گویند ولی الان معنی حرفهایشان را‌احساس می‌کنم.

درباره کارشناسانی که به برنامه دعوت می‌شوند سوالات کارشناسی را از قبل آماده می‌کنند به شما بدهند یا در همان روز سوالات را به شما می دهند؟

همان لحظه سوالات را به من می‌دهند. با بسیاری از آنها آشنا نیستیم و همان لحظه آشنا می‌شویم. تخصص رامی‌پرسیم و به فاصله چند دقیقه سوالات را مطرح می‌کنیم.

اتفاقات تلخ وشیرین بسیاری در برنامه‌هایتان می‌افتد به غیر از آن هم امکان دارد اتفاقات غیرناخواسته هم بیافتد این اتفاقات برای شما چگونه بوده است؟

تمام لحظات برنامه برای من خاطرات خوشی دارد. خاطرات تلخ کم داشتم. شاید یکی ازتلخ‌ترین خاطراتم برای من که تک دختر خانواده بودم فوت پدرم شد. من آن موقع سیمای خانواده بودم تهیه کننده وعوامل برنامه لطف کردند به دیدن من درزمان سوگواری آمدند. هفت پدرم بود من ازبرنامه که آمدم بیرون رفتم تشکرکردم بابت آمدن وهمدردی‌شان. گفتند خانم امیرشاهی متاسفیم برای شما. اما ربطی به مردم ندارد شماعزادارید. از شنبه می‌آیید بدون لباس مشکی. برای من کمی سنگین بود دلم می‌خواست تا مدت‌ها مشکی می‌پوشیدم وتجربه تلخی بود که ‌ باید در منظرعموم رنگ دیگری راانتخاب کنم و لبخندهم بزنم.

آیا تا کنون پیشنهاد بازی درفیلم هم داشته‌اید ؟

بله سال‌ها قبل یک فیلم سینمایی به من پیشنهاد شد به نام «خیلی دورخیلی نزدیک» داستان یک آقای مهندسی بود که می‌آمدند دربرنامه به خانه برمی‌گردیم دنبال پسرشان می‌گشتند و بعد سایر قضایا ازمن دعوت کردند که مجری آن برنامه باشم من هنوز به خودم ‌نیامده بودم دیدم یکی ازهمکارهای دیگرم خانم ژیلا صادقی این برنامه راگرفتند.

دغدغه‌های اقتصادی وعوارض جانبی آن آزارتان می‌دهد؟

بله طبیعتا اذیتم می‌کند. ‌دوست ندارم وضع مالی خوبی نداشته باشم و برایش تلاش می‌کنم.

آرامش را در چه می‌بینید؟

من انسان آرامی هستم و سال‌ها ازخودم می‌پرسیدم که چه شدمن شدم امیرشاهی جوابش را درپاسخ مردم دیدم که من را می‌دیدند و می‌گفتند تو به ما آرامش می‌دهی کلامت نگاهت لبخندت ‌و بعد آرامش رادرصبوری شما می‌بینم.

رسالت کارتان چیست ؟

من فکرمی‌کنم هرهنرمندی بزرگترین وظیفه‌اش این است که شعور مخاطبش را بالا ببرد درتمامی عرصه‌ها رسالت کار ما دراین برنامه این است که آگاهی‌هایشان را بالا ببریم.چه از نظر پزشکی و چه ازنظرهنری. هم اینکه دریچه‌های مختلفی برایشان بازکنیم تا بدانند که هنر می‌تواند چقدر به آنها کمک کند حالا می‌تواند هنرآشپزی باشد یا هنرهای دیگر.

جوایزی هم تا به حال گرفته‌اید ؟

بله زمانی که رادیو بودم به داوری دکترمصفا که استاد برجسته دانشگاه هستند درزمینه ادبیات به عنوان بهترین گوینده رادیو انتخاب شدم زمانی هم که اجرای تلویزیون را شروع کردم درسیما کاندید بهترین مجری زن شدم برای برنامه هفته نامه سینما و بهترین ‌مجری زن را برای برنامه به خانه بر می‌گردیم بردم و زمان مدیریت جناب رجب معمار در شبکه داور انتخاب مجری درجشنواره سیما بودم و آخرین افتخارم هم این بود که عنوان بهترین‌ مجری صحنه و چکاوک زرین را برای سال‌های سال گویندگی ومجری‌گری گرفتم.

دلوا پسی درزندگی‌تان چقدرتاثیردارد ؟

من با خدا خیلی درارتباط هستم و تمام دلواپسی‌هایم را می‌سپارم به خدا و خودش همه کارهایم را درست می‌کند.

تا به حال پیش آمده سر ضبط برنامه عصبانی شوید و آمادگی برای برنامه نداشته باشید یا درگیر کاری باشید که فکرتان رامشغول کرده باشد ونتوانسته باشید آن روز را خوب اجراداشته باشید؟

بله پیش آمده، عصبانی شدم البته اتفاق‌هایی که سرصحنه پیش آمده و عوامل مختلف داشته که اسم نمی‌آورم. اما خود برنامه اینقدر برایم محترم بوده که خدا می‌داند وقتی برنامه تمام شده تازه یادم افتاده که من این ‌مشکل را داشتم. دربرنامه عواملی هستند که آرامشم را می‌گیرند البته با آنها می‌جنگم تا بتوانم آرام برنامه‌ام را اجراکنم.

بین دوران کودکی تا مرزمیانسالی کدام را انتخاب می کنید ؟

من همیشه سعی کردم جوری زندگی کنم که وقتی به گذشته‌ام نگاه می‌کنم پشیمان نشده باشم. برای همین درمقطع سنی که هستم خیلی خوشحالم وخوشبختم اما اگر فرصت به عقب برگشتن بود دوست داشتم به عقب برمی‌گشتیم بد نبود.

برای زنان ایران چه صحبتی دارید ؟

باور پذیر باشند. فکرمی‌کنم زنان کشورم باید عزت نفسشان را بالا ببرند و توانایی‌ها‌یشان را باورداشته باشند جامعه کشور ما جامعه‌ای نیست که خیلی منتطر باشند که به زن بها داده شود. زنان باید برای حقوق پایمال شده خود حرکت کنند، استقامت به خرج دهند.راه آسانی نیست وحق گرفتنی است.

حرف آخر...

خداوند دو بار می‌خندد. یک بار وقتی می‌خواهد بنده‌ای رابه جایی برساند و بنده‌ها نمی‌خواهند. و یک بار برعکس بنده‌ها می‌خواهند اما خدا نمی‌خواهد. من همیشه چشمم به دست خداوند بوده همه جوره چه مادی چه معنوی و دستم پیش هیچ بنده‌ای درازنبوده و ازاوخواستم. انشالله که برای همه عزیزانم این اتفاق بیافتد که دست‌های توانگرخدا در دستانشان باشد.