امروز 30 تیر 1397 - ساعت 00:32
گفتگوی همبستگی با عوامل نمایش سرزمین تهی‌سران

یک فانتزی احمقانه در ناکجاآباد !

گفتگوی همبستگی با عوامل نمایش سرزمین تهی‌سران یک فانتزی احمقانه در ناکجاآباد !

چند روزی می شود که نمایش «سرزمین تهی‌سران » در خانه نمایش مهرگان روی صحنه آمده است، یک اجرای طنز خلاقانه به کارگردانی روزبه اختری با اقتباسی آزاد از نمایش کله پوک های نیل سایمون، گفتگویی مفصل داشته ایم با کارگردان و بازیگران این نمایش که با هم می خوانیم.

ایده اجرای « سرزمین تهی سران » چگونه به وجود آمد؟

روزبه اختری: همیشه دوست داشتم که یک نمایش کمدی پر پرسوناژ را کار کنم، گرچه من قبلا « اعصاب کجای آدمه » را به عنوان نمایش کمدی در سالن مشایخی اجرا برده بودم اما دوست داشتم که یک متن قوی تر و بهتر کار کنم و وقتی که کله پوک های « نیل سایمون » را خواندم خیلی برای من فضا، ذهنیت و ایده ایجاد کرد که متنی را از این نمایشنامه اقتباس کنم که بتوانم حجم زیادی از آن ایده هایی که در ذهنم بود را در آن پیاده کنم.

سرزمین تهی‌سران چه حرفی برای گفتن دارد؟

روزبه اختری: سرزمین تهی سران حرف خیلی زیاد برای گفتن دارد، به نظر من به عنوان کسی که این کار را انجام داده حداقل باید سه بار این کار را ببینیم تا متوجه حرف و متوجه مفهوم و معنایی که پشت این فضای فانتزی کمدی وجود دارد بشویم، من دعوت می کنم خود تماشاچی ها بیاییند و ببینند اما شاید خیلی خیلی مختصر و مفید این را بتوانیم بگوییم که تم اصلی این است که می شود با ایجاد باورهای جدید زندگی را تغییر داد.

چه شد که بازی در این اجرا را قبول کردید ؟

پناه باقریان: برای اینکه آدم کاری را قبول کند یا نکند نمایشنامه و کارگردان دو رکن اساسی هستند، روزبه اختری را همه می شناسند، آدم با تجربه ای که سالها دارد کار می کند، به حسب تجربه و کارهایی که از ایشان دیده ام به روزبه اختری اعتماد کردم، نمایشنامه را خواندم، بسیار برای من جذاب بود و حاضر به همکاری شدم.

نسترن ابراهیم زاده : در این پنج شش سالی که کار کرده بودم تجربه کار طنز و فانتزی نداشتم، خیلی دوست داشتم و با روحیاتم خیلی جور بود، برای همین با توجه به آشنایی قبلی با آقای اختری و همکاری با ایشان که هم از ایشان شناخت داشتم و هم خیلی قبولشان دارم تصمیم گرفتم این کار را قبول کنم، هم برای تجربه اش و هم برای حس خوب گروه، وقتی که سر تمرین رفتم اینقدر انرژی خوب از خودشان و تمام بچه های گروه گرفتم که خیلی دوست داشتم در این گروه باشم، از همه اینها مهمتر ارتباطی بود که من با نقش گرفتم، روحیه فانتزی « سوزیلاک » را خیلی دوستش داشتم و برای همین دوست داشتم این نقش را بازی کنم.

استقبال تا امروز چگونه بوده است ؟

روزبه اختری : با اینکه ما در بدترین ساعت، یعنی در ساعت پنج و در ماه رمضان تماشاچی تئاتر افت می کند اجرا رفته ایم، ولی من به خاطر باوری که به این متن داشتم و به خاطر انرژی که در بچه ها می دیدم این کار را کردم، در این ساعت اجرا رفتم و خدا را شکر در چند اجرای اولیه فروشمان در حد فروش کارهایی بوده که بعد از افطار می روند و شرایط خیلی بهتری از ما داشته اند، از این بابت خیلی خدا را شکر می کنم، ما جسارت و ریسکی را انجام داده‌ایم که می شود اینگونه گفت که خود کار و قوت این کار، شهامت این ریسک را به ما داد.

این یک اجرای بدون «سلبریتی» است که مخاطب خوبی هم داشته، چه چیزی باعث استقبال از این کار شده است؟

بابک قادری : فکر می کنم یکی از دلایش این است که روزبه اختری دوست و همبازی خوبم بسیار جوان مستعد، کاربلد و کارکشته ای است، هم کارگردان خوبی است و هم قبل از اینکه کارگردان خوبی باشد یک بازیگر تمام عیار و خلاق است، یک بازیگر که اول بازیگر است و بعد کارگردان و وقتی با یک بازگیر کار می کنید که هم بازیگر است و هم کارگردان شما را می فهمد، شما را درک، لمس و حس می کند، با ویژگی ها و بلدی که دارد کمک می کند شما راحتتر و با آرامش بیشتری به نقش برسید چون خودش بازیگر است و ظرایف بازیگری را بسیار خوب می داند، این در کنار یک تیم جوان، خلاق، پیگیر، خوش انرژی و خوش ذوق بازیگری که من از تک تکشان چیز یاد می گیرم و گرفتم و همه آنها را دوست دارم، از اینکه با این آدمها با این انرژی های خوب و استعدادهای فوق العاده کار می کنم بسیار خوشحالم و برای من جای افتخار دارد، اولین دلیل روزبه است و دومین دلیل این گروه خوب و سومین دلیل متن خلاقانه ای که به دلیل نگاهش به جهان دیگر خیلی جای کار دارد، دلایل دیگر تیم گریم احمد نگهبان که جوایز متعددی در زمینه گریم دارد که برای بنده افتخار است که در کنار ایشان هستم، یک وزنه سنگین و یک جوان خوش ذوق کاربلد و دیگری طراح صحنه آقای وحید لاری که آن هم از وزنه های تئاتر است.

یک دیالوگ داشتید که مشابه آن را قبلا از بهمن مفید دیده‌ایم، به نظر من سخت ترین قسمت اجرا بود، برای شما سخت نبود؟

زکیه سیف: به نظر من اصلا این دیالوگ سخت نیست و به شدت لذت بخش است، موقع ادای این دیالوگ حس بسیار خوبی دارم به این خاطر که مردم با این دیالوگ خاطره دارند، دیالوگ فیلم قیصر است و کارگردان خیلی زیرکانه این دیالوگ را وارد این کار کرده طوری که از کار بیرون نمی زند، در یک نمایشنامه خارجی که کارگردان از آن نمایشنامه اقتباس کرده این دیالوگ خیلی خوب جا افتاده، مخاطب های زیادی آمده‌اند این کار را دیده‌اند و این قسمت را دوست داشته اند و این به نظر من اتفاق خوبی است، باز هم تاکید دارم که دیالوگ به خاطر همین که خاطره است، اکثر مردم آن را دوست دارند و با آن ارتباط برقرار می کنند خیلی شیرین و به شدت لذت بخش است و خیلی کمک می‌کند به اینکه بازیگر بتواند با علاقه بیشتری این دیالوگ را ادا کند، امیدوارم توانسته باشم درصد قابل قبولی از نظر و ایده کارگردان را اجرا کرده باشم.

از بازی کردن این تیپ داش مشتی کلاه مخملی صحبت می‌کنید؟

زکیه سیف: چون این تیپ از خودم دور است و کاراکتری که قرار بود بازی کنم از شخصیت خودم دور بود خیلی دوست داشتم که به قول شما در قالب داش مشتی و لاتی هم بازی کنم، باز برمی گردد به اینکه دیالوگ هایی دارد که خیلی این کاراکتر را جذاب می کند، به همین خاطر من خیلی به این نقش علاقه داشتم، باید روی آن کار می کردم، باید کسانی که چنین تیپ هایی دارند را در جامعه می دیدم، برخوردهایشان و یک سری لحن ها و ادا کردن کلماتشان را، اینها برای من خیلی جذاب بود، اینکه از خودم دور شوم و قالب نقش دیگری که بازی نکرده بودم را تجربه کنم بسیار برای من لذت بخش بود، خیلی با آن ارتباط برقرار کردم و خیلی خوشحالم از اینکه جناب آقای اختری به من اعتماد کردند و این نقش را به من دادند.

بازی در یک کار شلوغ به نسبت یک اجرای کم بازیگر چقدر سخت تر است؟

پناه باقریان: اگر ازبیرون بخواهیم ببینیم کار تک پرسوناژ هم داریم که بسیار سخت است، یک نفر به تنهایی روی صحنه همه چیز را به دست می گیرد و بعد از یک تایم طولانی باید تماشاگر را راضی بیرون بفرستد ولی در کار پر پرسوناژ قطعا کار سخت تر خواهد بود، هماهنگی بین یک گروه ده دوازده نفره نسبت به یک گروه سه چهار نفره سختتر است و اینکه امکان دارد یک سری بازیگرها از لحاظ تکنیکی از یک سری عقبتر باشند. اینجا باید بازیگرهایی که قوی تر هستند به پارتنرشان کمک کنند، صحنه را بالانس کنند، اینها زمان بیشتری می برد و قطعا سختتراست ولی خدا را شکر من با گروه آقای اختری که کارکردم همه بچه ها مستعد، خلاق و توانمند بودند و از این بابت برای من به عنوان بازیگر سخت نبود، حالا از نظر کارگردانی باید از کارگردان بپرسید ولی خدا را شکر برای من خوب بود.

مدیریت این همه بازیگر سخت نیست؟

روزبه اختری : قطعا خیلی سخت است و ما خیلی چالش داشتیم، همه ما خیلی زحمت کشیدیم، هم من و هم تک تک بازیگرها، طبیعتا یک سری از بچه ها برای بار اولشان بود که روی صحنه می آمدند یا تجربه زیادی در تئاتر نداشتند، اینکه بتوانم اینها را به سطح بازیگرهای استاندارد برسانم کار خیلی سختی بود، ضمن اینکه نقش هایشان نقش هایی بود که همه کاراکتر بودند و باید با ظرافت دیالوگ ها را در قالب کاراکترهایشان بیان می کردند، برای هر نقشی تحریر گذاشتیم، حتی برای کوچکترین حرکتهای بدنی شان تحریر گذاشتیم، پروژه سختی بود که وقتی تماشاچی این بازیگرها را روی صحنه ببیند فکر کند که اینها جزو بهترین بازیگرهای حال حاضر تئاتر ما هستند، این یک مقدار کار را سخت می کرد که خدا را شکر با عشق، هوش، تمرین و انرژی بچه ها این اتفاق افتاد.

برای اینکه در این کار شلوغ بازی‌تان به چشم بیاید چه ایده هایی داشتید؟

نسترن ابراهیم زاده : من کلا به این قضیه فکر نکرده ام که چون حالا کار کار پر پرسوناژی است بخواهم دیده شوم، چون به هر حال نقش من جاهایی دارد که دیده شود و این پر پرسوناژ بودن کار باعث نمی شود که کاراکتر سوزیلاک دیده نشود، اینکه من بخواهم کلا فوکوس بکشم توی نقشم فکر نکرده‌ام، همین که با نقشم ارتباط بگیرم و آن را بفهمم برایم کافی است.

اگر وسط اجرا سوتی بدهید مثلا دیالوگی را اشتباهی و جا به جا بگویید چگونه درستش می کنید ؟

پناه باقریان : این قضیه به تجربه و خلاقیت بازیگر برمی گردد، بازیگران سعی می کنند روی صحنه چنین اتفاقی نیفتد اما اگر افتاد باید هوشیارانه با خلاقیتشان رفع و رجوع کنند، البته پارتنر مقابل هم کمک کننده است، اگر پارتنر تجربه‌اش زیاد باشد، خلاق باشد، اگر خود بازیگر هم نتواند جمعش کند پارتنر خیلی برای جمع کردن این قضیه کمک کننده است.

نسترن ابراهیم زاده : به نظر من این قضیه برمی گردد به تمرکز بازیگر روی صحنه و من خودم این را خیلی مشکل نمی دانم و با آن سخت برخورد نمی کنم، اگر هم این اتفاق برای من یا حتی بازیگر مقابلم بیفتد سعی می کنم خیلی راحت از آن بگذرم، اگر موقعیتی باشد که سوتی کلامی یا بیانی باشد را باید از آن گذشت اما اگر میزانسن یا چیزی را جا گذاشته باشم سعی می کنم که ببینم جایی است برای درست کردن یا برگرداندن آن قسمت کار یا نه، اگر بود که سعی می کنم آن کار را انجام بدهم و اگر نه سعی می کنم از آن بگذرم و تمرکز کنم برای ادامه دیالوگ ها، میزانسن ها و حس خود بازی.

بازی و عملکرد دیگر بازیگران روی شما چقدر تاثیر دارد؟

نسترن ابراهیم زاده : یکی از دلایلی که این کار خیلی جذاب و دوست داشتنی شد به خاطر کاراکترها و بازیگرهای این کار است، به خاطر اینکه ارتباط بین دو بازیگر، حالا کسانی که با هم بازی دارند و حتی روی صحنه با هم هستند خیلی مهم است، شکل گیری روابط و درک کردن حس همدیگر روی صحنه، چه در بداهه گویی ها، چه در بازی در لحظه مسلما خیلی تاثیر دارد و من به شخصه از اینکه ارتباط و حس خیلی خوبی با بازیگران این کار می گیرم، خیلی روی انرژی و بازی کردنم روی صحنه تاثیر می گذارد.

بداهه چقدر در این کار وجود داشت؟

روزبه اختری : در حین تمرینات تئاتر بداهه جزو لاینفک کار است ولی وقتی که به اجرا می رسیم بداهه در حد دو سه دیالوگ در راستای شرایط اجرا و موقعیت استفاده می شود.

سختی های این اجرا و نقش شما؟

پناه باقریان: در این کار عاملی وجود نداشت که بخواهد من را اذیت کند یا برای من سخت باشد ولی من نرس بیمارستان هستم و غیر از این اجرا سر تمرینات دیگری هم هستم، رسیدگی به همه این کارها درست است که با برنامه ریزی صورت می گیرد اما چون تایم استراحت و تایم رسیدگی به مسائل شخصی برای من کم می گذارد این برای من سخت است ولی در این کار عاملی وجود نداشت که بخواهد من را اذیت کند یا برای من سخت باشد.

بابک قادری: من اسمش را نمی گذارم سختی های اجرا، می گذارم شیرینی های اجرا، وقتی شما با یک نمایشنامه مواجه می شوید که ناکجا آباد است، چه به لحاظ زمان چه به لحاظ مکان و شخصیت و روابطی که وجود دارد، وقتی قیاس می کنید با دنیای رئالیستی و می بینید که آن روابط و آن کارهای انسانی که در دنیای رئالیستی برای شما مرسوم است و ما انجام میدیم را با روابط این نمایشنامه و آدمهای این نمایشنامه و از همه جوانب که نگاه کنید با دنیای رئالیستی فرق ویژه ای دارد، وقتی شما این فرق ها را می بینید می بینید که کار سختی است چون دنیایی که به شما معرفی شده را باید بسازید و با آن همذات پنداری کنید که این دنیا خیلی فاصله دارد از دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، خیلی به سمت فانتزی می رود، کار شما سخت است چون باید تولید و خلق کنید و آفریشن داشته باشید، باید دست شما در آفرینش باز باشد و این خیلی سخت است، شما باید ماجرا را به شکل دیگر و از زاویه دیگری نگاه کنید.

پناه باقریان: شیرینی در این کار برای من زیاد بود اما چیزی که برای من خیلی ارزش داشت و توجه من را جلب کرد این بود که یک سری از بازیگرها روی صحنه در حال اجرا هستند و باقی بازیگرها پشت صحنه حواسشان کاملا به بچه های روی صحنه است، اگر اتفاق خارق العاده ای بیفتد و بازیگری روی صحنه خلاقیتی نشان دهد و بازخورد تماشاگر خوب باشد بچه های پشت صحنه به وجد می آیند، برای بازیگر روی صحنه خوشحال می شوند، برایشان مهم است و اگر هم روی صحنه اتفاق ناگواری بیفتد، بازیگرهای پشت صحنه ناراحت می شوند، به آنها استرس دست می دهد و نگران می شوند، این همدلی و محبت و مهربانی که بین بچه ها وجود دارد خیلی برای من اهمیت دارد، من با گروه هایی کار کرده ام که برای بازیگری که پشت صحنه منتظر است تا برود و اجرای خودش را انجام بدهد اصلا اهمیتی ندارد که بازیگری که روی صحنه است الان دارد چکار می کند، مهم و اولویت کار خودش است و دیگر به محیط پیرامونش کاری ندارد، چیزی که در این اجرا برای من شیرین بود همدلی، همیاری و محبت بین بچه ها بود.

این اجرا با هزینه شخصی خود شما تولید شده، چقدر به برگشت آن فکر می کنید؟

روزبه اختری: بله، این کار کاملا خصوصی است و همه هزینه ها را خود من انجام داده ام، با توجه به فرمت کمدی بودن کار سعی کرده ایم که به بازگشت هزینه ها فکر کنیم، من به جایی رسیدم که از نظر مالی توان تبلیغ نداشتم و فقط تونستم کار را تولید کنم اما آن همت و یکدلی و یک دستی گروه و اینکه همه تلاش کردیم که بتوانیم از مخاطبان دعوت کنیم که کار را ببینند و خدا را شکر استقبال بد نبوده و خیلی امیدوارم که بعد از تعطیلات بتوانیم با تماشاچی خیلی بیشتری اجرا برویم تا هزینه ها برگردد.